سيد علي اكبر قرشي
583
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
شحب : شحوب : متغيّر شدن به علت لاغرى يا گرسنگى باشد . « شحب شحوبا : تغيّر . . . » از اين كلمه فقط يك مورد در « نهج » آمده است درباره انسان مرده فرمايد : « و قد غودر فى محلّة الاموات . . . صارت الاجساد شحبة بعد بضّتها و العظام نخرة بعد قوّتها » خ 83 111 ، او در محلهّ اموات گذاشته شد ، بدنها بعد از پر و چاق بودن متغيّر و لاغر شدند و استخوانها بعد از نيرومند بودن پوسيده شدند . « شحبه » به فتح اول و كسر دوم است . شحح : شحّ - به فتح و كسر و ضمّ اوّل - بخل و حرص . هشت مورد از اين لفظ در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء فدك و غصب آن به عثمان بن حنيف نوشته : بلى از آنچه آسمان سايه انداخته فقط فدك در دست ما بود حريص شد . بر آن قلوب قومى ( غصب كنندگان ) و سخاوتمندانه گذشت از آن قلوب ديگران ( اهل بيت عليهم السلام ) خدا بهترين داور است : « بلى كانت فى ابدينا فدك من كلّ ما اظلتّه السماء فشحَّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين فنعم الحكم الله » نامهء 45 417 در بارهء خلافت غصب شدهاش نيز فرموده است « فانّها كانت اشرة شحَّت عليها نفوس قوم وسخت عنها نفوس اخرين و الحكم الله » خ 162 231 كه در « اثر » گذشت . « تشاحّ » بين الاثنين است يعنى بخل ورزيدن بعضى بر بعضى ، در وصف اهل دنيا فرموده : « ازدحموا على الحكام و تشّاحوا على الحرام و رفع لهم علم الجنّة و النار فصرفوا عن الجنّة وجوههم » خ 144 201 ، بر متاع دنيا ازدحام كردند ، و بر حرام بر يكديگر حرص مى ورزيدند ، علامت بهشت و جهنم از آنها برداشته شد ، از بهشت روى برگرداندند . « شحاحة » بخل و حرص « شحاحة بلهوه و لعبه » خ 221 « شحاح و شحيح » بخيل و حريص . شحذ : تيز كردن : « شحذ السكين : احدهّ » به معنى طرد و راندن نيز آيد سه مورد از آن در كلام حضرت آمده است دربارهء ملاحم و فتنههاى آينده فرموده : هر كس از ما اهل بيت آن را دريابد با چراغ روشنى در آن راه مى رود ( منحرف نمى شود ) بعد قومى در آن فتنهها ارادههاى خود را تيز مى كنند چنان كه آهنگر شمشير را تيز مىكند ، با قرآن كريم بصيرت آنها روشن مىشود ( يعنى اهل ضلال را از بين مى برند ) : « الا و من ادركها منّا يسرى فيها بسراج منير . . . ثمّ ليشحذنَّ فيها قوم شحذ القين النصل تجلى بالتنزيل ابصارهم » خ 150 208